عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 09 آذر 1399
بازدید : 1374
نویسنده : محتوانویس اتاق خبر

«دقیقا یادم می‌آید بعد از عید بود که خاله، خانواده ما و همینطور دیگر خاله ها، دخترخاله‌ها و پسرخاله‌ها را برای تولدش دعوت کرد و اتفاقا هم همه به خاطر اینکه نتوانسته بودند ایام عید به دیدن هم بروند و در قرنطینه بودند، با خوشحالی قبول کردند و در مهمانی شرکت کردند. آن شب همه عادی بودند، اما احساس کردیم که شوهر خاله قدری سرماخوردگی دارد و البته خاله هم گفت که همسرش به خاطر کار زیاد دچار خستگی و بی خوابی است و اگرنه مشکل دیگری ندارد.

یک هفته از آن مهمانی گذشت که متوجه شدیم مادر هم دچار تب و لرز زیاد شده و البته خودش اذعان می‌کرد که سرماخورده، اما بعد از کش و قوس زیاد و تست کرونا متوجه شدیم که کرونا گرفته و، چون ماه‌های اول شیوع کرونا هم بود همه ترسیدیم و شوکه شدیم، اما خانواده خاله هم شنیدیم که دچار سرماخوردگی سخت شدند که البته مطرح نمی‌کردند که همه دسته جمعی کرونا گرفته اند و بعد از آن مهمانی و پس از گذشت ده روز دیگر خاله‌ها را هم مبتلا کردند. پس از مدتی دختر خاله و شوهرخاله به خاطر وخامت اوضاع راهی بیمارستان شدند و ...»



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران